شهر من کجاست؟
کوچه باغی که خالیست ز گل
جوی ابی که از اب تهیست
قلب شکسته ای بیزار ز عشق
سبزه ی زرد و پژمرده ی عید
شهر من مثل هر سال لای زباله های جنگل تنک گم شده بود
اسمانش پشت دود پیدا نبود
جوانانش سرگرم قلیان و سیگار
دوسیب شیر تمشک طالبی!
شده برای این جماعت روزگار
شهر من کجاست؟
صدای گریه ی کودک فقیر
پدر معتاد مادر پیر
جای فرزند اول خالی
در عوض خانه های پر زرق و برق ندارد حرفی
راز شهر من در این است
اختلاف طبقات فقر بیکاری
گرچه پیش چشم همه هست
برای خدایان هیچ پیدا نیست
یا که می بینند ولی
به سادگی می گذرند
هیچ کس مسئول نیست
(سوسک سیاه)
